شمس الدين محمد كوسج

167

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

بياور به زودى به نزدم فراز * درنگى مباش و به تيزى بتاز « 1 » وزان پس چنين گفت با پيلسم * برانديش ازين چاره از « 2 » بيش‌وكم از ايدر برو تازنان سوى دز * نبايد كه آيى برين روى دز « 3 » ببند اسب و باش اندرو در نهان * چنان چون بود مرد روشن‌روان « 4 » به بر گستوان اسب خود را بپوش * به آواز من بر همى دار گوش « 5 » ز جوشن نبايد گشادن « 6 » ميان * همى باش بر سان شير ژيان « 7 » هر آن‌گه كه گويم كاى نامدار * تو بيرون فكن اسب را از حصار گرفتار شدن پهلوانان ايران به مكر سوسن مطرب « 8 » وزين روى گردان ايران تمام * رسيدند نزديك ايوان سام به خوردن نهادند سر روز و شب * نياسود از خنده‌شان هيچ « 9 » لب نبد كارشان « 10 » جز مى و خفت و خورد * كس انديشهء مكر سوسن « 11 » نكرد سر « 12 » پهلوانان ز مى گشت شاد * به شادى جهاندار كردند ياد همى « 13 » كس ندانست شب را ز روز * همه نامداران گيتىفروز

--> ( 1 ) . ن ، س : بيت را ندارد . ( 2 ) . ن : چاره‌ى . ( 3 ) . ن ، س : از ايدر بدان حصن رو تازيان ( س : تازنان ) * ببند اسب و باش اندرو در نهان ( 4 ) . ن ، س : بيت را ندارد . ( 5 ) . ن : بپوشان به برگستوان بر برش * يكى تبرهء كاه‌كن بر سرش ( 6 ) . ن : تو بگشاى ( - نگشاى ) از بند جوشن . ( 7 ) . ن : به من گوش‌دار اى هژبر ژيان . ( 8 ) . عنوان از « ك » ، در « ن » عنوان خوانده نمىشود ؛ س : در مناظره كردن طوس با گردان ايران . ( 9 ) . ن ، س : هردو . ( 10 ) . س : كامشان . ( 11 ) . ك : سونى ؛ متن : س ؛ ن : بيت را ندارد . ( 12 ) . ن : دل ؛ س : دلى . ( 13 ) . ن : ز مى .